پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15:22 توسط مدیریت | 

نگاهی نو و نقدی بر شجره نامه سادات موسوی حسنی

در این مقاله و در این وبگاه تمام سادات که نسب آنها به سیدحسن ابن سیدویس می‌رسد سادات حسنی محسوب می‌شوند چه در شناسنامه حسنی و یا شهرت دیگری مانند سیادت،سعادت، باقری، کاظمی و.. نامیده شده باشند

****

شجره ای که ما در دست داریم و سایر شجره نامه هم که دست سایر اقوام است از آن مشتق گردیده به شرح ذیل است:

سید محمد ابن سید هادی ابن سید حسن ابن سید ویس ابن سیدمراد حاصل ابن سیدمحمدعلی ابن سید بابا علی ابن سیدهاشم ابن سید بیات ابن سید عبدالخالق ابن سید ]علی]منصور ابن * ابن سیدجبراییل ابن سیدمحمد صالح ابن سید قطب الدین بن سید رشید بن سید محمدالحافظ ابن سید عوض شاه الخواص ابن سید حبیب الدین فیروز شاه زرین کلاه ابن سید نور الدین محمد بن سید محمد امین الدین شرف شاه بن سید تاج الدین حسین بن سید صدر الدین محمد ابن مجد الدین ابراهیم ابن سید محی الدین جعفر ابن سید معز الدین محمد بن سید مجدالدین اسماعیل ابن سید ناصرالدین محمد ابن سیدشاه فخرالدین بن سید محمد بن سید احمدالعرابی بن سید ابو محمدالقاسم ابن امامزاده ابوالقاسم حمزه ابن امام موسی کاظم بن امام جعفر صادق بن امام محمد باقر بن امام علی بن امام حسین بن امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب(ع)


این شجره نامه ای است که به شکل فوق در دست ما است و با از آن مشتق شده ظاهرا به توسط پدر بزرگ مان سید محمد حسنی که عالمی فاضل اهل دانش و تجربه بود و با همت و تلاش فرزند محقق ودانشورشان مرحوم سیدحمزه(کاظم) حسنی با مراجعه،مقایسه و استفاده از صور مخلتف شجره نامه هامرتبط ، کتب انساب ، اسناد ، قرائن و روایات مدقن مخصوصا مستند به شجره کاملی که در نزد عموزادگان ما در متطقه بیجار بوده، استخراج و تهیه شده و به تایید علما و صاحبان فن رسیده و همه بزرگان طایفه بر آن متفق و انرا حفظ کرده اند

مسلما این شجره نامه در نوع خود سند بسیار معتبر ،قطعی و مرجعی ارزشمندی است و هویت اساسی تبار ما را نشان میدهد، و کلیت ،چارچوب و اصالت آن مورد وثوق واطمینان کامل است و خدشه در کلیت آن قابل هیچ اعتنایی نیست‌ و وظیفه همه حفظ آن به عنوان مرجع غیر قابل تردید است.

و لیکن در جزئیات آن نقدهایی وارد است که این نقد ها در مسیر هم افزایی و تکمیل این شجره نامه است
و در راستای این منظور نیاز است بررسی و نواقص باقیمانده تکمیل شود

****
در این شجره نامه جد هشتم سید حسن، سیدمنصور ابن سید جبرائیل منظور شده

می‌دانیم سید جبرائیل پدر صفی‌الدین اردبیلی است و در آن صورت سید منصور و سیدصفی الدین اردبیلی بایست برادر و مربوط به یک دوره زمانی محسوب شوند!
سید[علی]منصور متولد حدود سال ۹۱۰ هجری شمسی بوده ودر حالیکه سیدصفی الدین متولد ۶۳۱ و متوفی۷۱۳ شمسی و پدرشان سید جبرائیل در حدود ۵۹۵ الی ۶۶۰ شمسی می زیسته است!!
بنده اسامی فرزندان و نوادگان سید جبرائیل را در کتب معتبر دیده ام ، هیچ فرزند به نام سیدمنصوری نداشته است و سپس از سید صفی‌الدین اردبیلی تا شاه عباس تمامی اسامی فرزندان و نوادگان یکایک این شجره را ملاحظه کردم، هیچ کدام فرزندی بنام سید منصور نداشتند!
به نحوی که متعاقبا توضیح داده می‌شود سید منصور حدودا متولد ۹۱۰ شمسی در زمان سلطنت شاه تهماسب و یا حد اکثر در زمان سلطنت شاه اسماعیل بوده متولد شده است
این بدان معنا است که اسامی حداقل ۷ تن در شجره افتاده است ،
بنده بدنبال این چند اسامی بوده ام، و برای روشن شدن موضوع از دیگر عزیزان هم درخواست دارم همفکری و مساعدت فرمایند
بر اساس شرحی که در ذیل خواهد آمد سه نفر از این اسامی سیدصفی الدین اردبیلی و شیخ صدرالدین موسی و سیدعلا الدین علی معروف به خواجه علی سیاهپوش برای بنده مسجل و مسلم گردیده است، هرچند تا کنون سندی دست نیافته ام!
سید علی سیاهپوش ۷۴۳ الی ۸۰۶ شمسی می زیسته (تقریبا یکصد سال قبل از سید[علی] منصور) و در مورد اسامی افراد مابین خواجه علی تا سید منصور بنده به هیچ نتیجه ای نرسیدم

****

نحوه محاسبه سال تولد تقریبی سید علی منصور:

سیدهادی فرزند سید حسن در سال ۱۲۸۲شمسی رحلت نموده است ، بر اساس سن و سال‌های تولد فرزندان و نوادگان سیدباقر(که مسن تر از فرزندان سیدهادی بوده اند) به نظر می رسد سید باقر فرزند بزرگتر و به همین نحو سید تقی فرزند دوم و سید هادی فرزند سوم و سید طاهر متوفی ۱۳۰۲ فرزندچهارم و سید جعفر فرزند آخر باشد.

از آنجائیکه میانگین عمر ۶۰ تا ۶۵ سال. و فاصله میان نسلی (یعنی فاصله تولد پدر تا تولد فرزند میانگین کل) سی سال تا ۳۵ سال احتساب میشود، بر این اساس

سال تولد سید هادی ۱۲۲۵ در دوران محمد شاه قاجار ،

سال تولد سیدحسن ۱۱۹۰ در زمان آغامحمدخان،

سال تولد سیدویس ۱۱۵۵در دوران زندیه

سال تولد سید میر محمد ۱۱۲۰ دوران اواخر نادرشاه

سال تولد سیدمرادحاصل۱۰۸۵در دوران انقراض صفویه

سال تولد سیدمحمدعلی ۱۰۵۰ در زمان صفوی

سال تولد باباعلی۱۰۱۵ در زمان صفوی

سال تولد سیدهاشم ۹۸۰ شمسی در زمان شاه عباس

سال تولد سیدبیات ۹۴۵ شمسی فرض بر اواخر دوران شاه تهماسب اول

*

سال تولد سید عبدالخالق۹۱۰ فرض بر اوایل دوران تهماسب اول

سال تولد سیدعلی منصور ۸۸۵فرض بر دوران شاه اسماعیل صفوی است!

معنی مفهوم آن این است به هیچ عنوان سال تولد و حیات سیدمنصور قبل از سال۸۸۵ شمسی(دوران شاه اسماعیل) قابل تصور نیست و تقریبا می‌شود تصور کرد سال ۸۸۵ بدنیا آمده است

[و اگر نام سید حسن را هم که در سند سیداکبر سیادت بعنوان پدر سید بیات و پسر سیدعبداخالق ذکر شده منظور کنیم

در چنین حالت سال تولد سید منصور ۸۵۰ قابل تصور است]

***

نحوه استخراج نام سه تن از اسامی از قلم افتاده:

همانطور که سید نرجس خیر نامدار کهریزک که از نوادگان سید شفیع الدین مصطفوی اعلام نموده نسب ما به شیخ صفی‌الدین اردبیلی می‌رسد)سیدشفیع و سیدحسن برادر و هر دو فرزندان سیدویس بوده آمد و شجره هر دو یکی است) و همین عبارت را که نسب ما به شیخ صفی‌الدین می‌رسد، مادر بزرگم سیده خدیجه که شخصی عالمه و دختر سیدطاهر، زوجه سیدمحمدو عروس سیدهادی و آخرین نوه بازمانده سیدحسن بود و نیز عموهایم سیدکاظم و سید احمد و پدر نیز به صراحت بیان میکردند

****

و اما در مورد انتساب ما به سیدعلا الدین علی معروف به خواجه علی سیاه‌پوش: مادر بزرگم سیده خدیجه فرزند سیدطاهر چند داستان از احوالات و کرامات اجداد و پدربزرگان خود میگفت که یکی از آنها ملاقات امیری که بعد از جنگی همراه با بخشی از قشون خود و اسرا از محلی ه سکونت جد ما عبور می‌کرد

بر حسب رسم آن زمان به هر محلی وارد می‌شدند اهالی آن محل باید از سپاه پذیرایی می‌کردند و این مشکلات فراوانی برای اهالی ایجاد میکرد، امیر که ازحضور جد ما و آوازه کرامات او شنیده بود

این شخص که چنین به کرامت معروف است باید کرامت خود را نشان دهد و به کرامت به جای اهالی ناهار فوج و قشون مرا تامین کند! در خانه جد ما یک کیسه برنج بود جد ما توسلی به اجدادش می‌کند و دستور می‌دهد آن کیسه برنج را دیگ ریخته و یک بزغاله هم قربانی می‌کند و بعد از اینکه غذا آماده می‌شود سپاهیان و دنبال آنها اسرا به صف می‌شوند و جد ما با دست خودش برای یکایک آنها غذا می‌کشد و برای هرغذا ئیکه می‌کشید بسم الله میگفت و صلوات میفرستاد و به همه فوج امیر غذا می‌کشد و حتی کمی هم باقی میماند، امیر که این کرامت را میبند به کرامت جد ما ایمان می‌آورد و می‌گوید هر چه از من میخواهی بخواه، او فقط آزادی اسرا را از او می‌خواهد او می پذیرد و علاوه بر آن اراضی زیادی به جد ما می‌دهد که نمی پذیرد ولی امیر آن زمین‌ها را وقف جد ما میکند،

این روایت علیرغم اختلافاتی که با روایات مختلف، با واقعه دیدار امیر تیمورلنگ با خواجه علی سیاهپوش تطابق داشت ، مخصوصا اشاره ای که ببه آزادی اسرا،داشت و این گونه روایات عامیانه و سینه به سینه می‌توانند سرنخ ها هایی برای گشودند بعضی راز های تاریخی باشند و به نسبت بنده به این باور رسیدم که نسب ما به سیدعلا الدین علی معروف به خواجه علی سیاه‌پوش می‌رسد و سید صدرالدین موسی هم که پدر سیدعلا الدین و فرزند سید صفی‌الدین است و بطور لاجرم در این فاصله قرار می‌گیرد

والله اعلم

***

در جستجوی اسامی باقی از قلم افتاده:

سید علاءالدین علی سه پسر داشت بنام های شیخ صدرالدین ابراهیم، شیخ عبدالرحمن و شیخ فریدالدین جعفر

نام یکی از این سه نفر ، یکی از اسامی از قلم افتاده است

و نام های بعدی و مابعدی که ما بدنبال آن هستیم، فرزندان و نوه و نهایتا نوه زاده این افراد هستند

-شیخ فریدالدین بعد از مسافرت خواجه علاءالدین به بیت المقدّس و احتمالا درگذشتش در آنجا به آن بیت المقدّس مسافرت می‌کند و دیگر از او خبری نیست احتمالا بر سر راه زیارت راس الحسین(ع) در مصر در غزه از دنیا می‌رود و در همانجا دفن میشود و من فکر نمی‌کنم ما از فرزندان ایشان باشیم

- فرزند دیگرش (که احتمال دارد نسب ما به او برسد) شیخ صدرالدین ابراهیم است که جد صفویان نیز است

او شش پسر داشت بنام های شیخ جنید، ابوسعید، بایزید، سیداحمد، خواجه جمال، شیخ خواجگی

اگر نسب شجره ای ما به شیخ صدرالدین ابراهیم در این صورت یکی از شش پسر وی پدر می‌تواند پدر بزرگ سیدمنصور جد ما باشد ولی این احتمال کمتر به نظر بنده آمد، و گزینه آخری یعنی فرزند دیگر خواجه علاءالدین شیخ عبد الرحمن است که بنده احتمال بیشتر دادم که یکی از سه نفر ایشان و نفر بعدی فرزند ایشان و نفر مابعد که احتمالا پدر ( و شایدهم پدربزرگ) سیدمنصور باشد نوه عبدالرحمن باشد البته این حدث بنده است و باید بدرستی وربراساس مستندات در این چارچوب به نتیجه رسید

***

راهکارها:

- مراجعه به متخصصان فن که مخصوصا در قم اساتید فن هستند

- مراجعه به کتاب‌های معتبر انساب سادات

- هم افزایی با دیگر سادات که شجره نامه مشابهی دارند مانند سادات مصطفوی فامنین و یا سادات جگنلو و ...

- همفکری و کاوش های مختلف

×××××÷÷÷÷×××××

در نهایت شجره نامه فوق الذکر به شکل و شاکله ذیل تکمیل خواهد گردید:

شجره طیبه سیدمحمد حسنی الموسوی

مدفون در صحن امامزاده ابوالحسن ماماهان

سیدمحمد ابن سیدهادی ابن سیدحسن ابن سید ویس ابن سیدمیرمحمدابن سیدمراد حاصل ابن سیدمحمدعلی ابن سید بابا علی ابن سیدهاشم ابن سید بیات ابن سید عبدالخالق ابن سیدعلی منصور ابن [ (سید◇) ابن (سید◇) ابن ( سید◇) ابن (سید عبدالرحمن ۲) ابن سید علاءالدین علی ابن سید صدرالدین ابن سیدصفی الدین] ابن سیدامین الدین جبرائیل ابن سیدمحمد صالح ابن سید قطب الدین بن سیدصلاح الدین رشید ابن سید محمدالحافظ ابن سید عوض شاه الخواص ابن سید حبیب الدین فیروز شاه زرین کلاه ابن سید نور الدین محمد بن سید محمد امین الدین شرف شاه بن سید تاج الدین حسین بن سید صدر الدین محمد ابن مجد الدین ابراهیم ابن سید محی الدین جعفر ابن سید معز الدین محمد بن سید مجدالدین اسماعیل ابن سید ناصرالدین محمد ابن سیدشاه فخرالدین بن سید محمد بن سید احمدالعرابی بن سید ابومحمدالقاسم ابن امامزاده ابوالقاسم حمزه ابن امام موسی کاظم(ع) بن امام جعفر صادق(ع) بن امام محمد باقر(ع) بن امام علی(ع) بن امام حسین(ع) بن امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب(ع)

-(۱)- نام میرمحمد بعنوان پدر سیدویس و پسر سیدمرادحاصل و نیز اضافه شدن پیشوند علی به نام سیدمنصور بر اساس سند باقیمانده از مرحوم سیداکبر سعادت و نسخه باقی مانده از مرحوم سیدمحمد در نظر گرفته شده که نیاز به تایید و تحقیق دارد

(۲)- سیدعبدالرحمان فقط یک فرض احتمال است ولی فعلا تایید آن مشخص نیست

÷÷÷÷÷÷÷÷÷×××÷÷÷÷÷÷÷÷
لطفا کسانی که در این خصوص اطلاعاتی دارد و یا به نحوی می‌توانند رهگشا باشند ، نظر و یا اقدام مبذول فرمایند

برچسب ها :

شجره سادات حسنی ماماهان

،

اصله

سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 12:25 توسط مدیریت | 

💠 ‌در خصوص سید شفیع آنطور که شنیده ها حاکی است سید شفیع الدین برادر سیدحسن مدتی در محضر عارف بزرگ و نامدار شیخ انصاری همدانی بوده و بسیار هم بار علمی و عرفانی داشته بعد از مهاجرت سید حسن به اصله ، به سبب حضور سید حسن سیدشفیع به منطقه می‌آید و با حضور او حوزه علمیه فامنین شکل می‌گیرد و به توسط ایشان پسرشان[ آیت الله حاج سید احمد مصطفوی] و سید هادی برای تحصیل عالیه به اصفهان اعزام می‌شوند
سیدهادی در سه رشته فقه، ادبیات و معماری تجاربی بدست می آورد ولی بدلیل مصائبی که بعد از اتهام قتل بیک اصله به سیدجعفر او ادامه تحصیل در اصفهان را رها می‌کند و همراه خانواده مشقت و گرفتاری های بسیاری را متحمل می‌شوند و از اصله دهات به دهات می‌روند تا در رستای هیزه-ریزه اقامت داده میشوند

، بعدا که خشکسالی می‌شود و اصله دچار قحطی بزرگی میشود، بزرگان اصله بناچار برای احیای قنات دست به دامان این برادران می‌شوند می‌روند و خانواده های ما را به اصله بر میگردانند،

بعد از پایان خشکسالی و پیچیدن آوازه این پنج برادر، سید هادی به عنوان مباشر خان سراوک برگزیده می‌شود و بدلیل فراست سید هادی، ایلخانی منطقه ماماهان هم به آن خان می‌رسد و سید هادی مباشر خان در محل می‌شود و با چند تن از نزدیکان حسبی (که اجداد محمود قربانی و عرب وقاسم قنبری فرزند عیسی باشند ) به ماماهان می آیند و در محلی که بعدا خانه بابابزرگ سیداسداله بود اسکان می یابد از کارهایی که می‌کند ساخت مسجد، حمام ، پل و احیای قنات و اصلاح شبکه های آبیاری در سراوک، ماماهان، حاجی آباد ، طواله، اصله و تاوه و سناج بوده، ایشان نجار ماهری هم بوده و هنوز برخی از منبرها و مشبک هایی که خود ساخته در این روستا ها موجود است
یکی از اختیارات ایشان نصب کدخداها و تعیین وضعیت اداره این روستا ها بوده، سیدهادی فرض علی پدر نورعلی را که منصبی نداشته به عنوان کدخدایی بر می‌گزیند در زمان حیات سیدهادی نورعلی بسیار خوب عمل می‌کند و بعد از فوت سیدهادی رشد زیادی می‌کند و با فرزندان سید هادی اختلافاتی پیدا می‌کند
ولی امتیاز سید هادی چیرگی اش در ادبیات و سرودن اشعار تاثیر گزار و کاشتن نطفه ادبیات و شعر ترکی در منطقه بوده است بطوریکه شاعری بزرگ مانند فانی که سید هادی را ندیده بود خود را وام دار و شاگرد او می‌دانست و به این جهت خانه پسرش سید یحیی می آید و شاعر بزرگ کبودرآهنگ جناب بحرینی که پدرم در جوانی به حضورش رسیده بوده ، ایشان می‌گوید سید هادی شعر گفتن را به ما آموخته و اشعار ما گل هایی است از باغی که او نهالش را کاشته
متاسفانه بسیاری از اشعارش از بین رفته و حدود ۵۰ صفحه از اشعار پند راسخ سید هادی را پدرم چاپ کرده است، تخلص سید هادی بابای روحانی بوده که بر عکس شعرای دیگر در ابتدا اشعارش تخلص خود را می آورده

***##***

یکی از خاطراتی که مامان ننه( سیده خدیجه دختر سیدطاهر) از دوران سیدهادی نقل میکرد این بود که پزشکی وارد ماماهان می‌شود و طی صحبت هایی برخی مناقب حضرت امیرالمؤمنین را نفع و و دیگر خلفا را هم تراز او می نامد که سبب بحث و جدل هایی با مردم و کدورت هایی میشود، سیدهادی وارد روستا می‌شود مردم اظهارات آن پزشک را به سیدهادی بیان میکنند، سیدهادی با خوشروئی آن پزشک را دعوت به منزل می‌کند و بعد از ایجاد رفاقت ، چند پرسش در خصوص خلفا و عملکرد آنها و شخصیت حضرت علی می‌کند که پزشک در پاسخ می ماند و سپس در فضای دوستانه به بحث و گفتگو در آن موضوع می پردازد پزشک به حقانیت امیرالمؤمنین و تضییع حق آن حضرت اقرار می‌کند و بین ایشان و سید هادی رفاقت ایجاد میشود

####

یکی از ویژگی های سیدهادی تجربه اجتماعی فراوان و مردم شناس بودن ایشان بوده که از این بابت شهره خاص عام بود

نقل است یکی از بزرگان منطقه پسر خود را بنام هاشم برای تحصیل به نجف فرستاده بود ، پسرش بعد از سالها به وطن عزیمت میکند، پدرش بزرگان منطقه را برای ضیافت دعوت می‌کند، در ورودی روستا برای استقبال ایستاده بودند که هاشم با دیدن جمعیت ، سوار بر الاغ مسیرش را عوض می‌کند و از نقطه دیگر وارد روستا میشود، خلاصه مجلس ضیافت مفصلی برپا می‌شود و در آخر شب پدر هاشم جای خواب خود را پهلوی سیدهادی پهن میکند، از سیدهادی می‌پرسد پسرم هاشم به چه رتبه ای رسیده است؟ سیدهادی سعی می‌کند از پاسخ سوال طفره برود و او را به بزرگان دیگری حواله می‌دهد ولی پدر مصر میشود که من فقط ترا آدم شناس میدانم و در نهایت سید هادی می‌گوید هاشم هاشوملوخ دان نا دوشوب یعنی هاشم از هاشم بودن هم افتاده، چون اون هاشم گوسفند هایت را چرا میبرد، علف می‌آورد و دام هایت را علف میداد ولی این هاشم حتی این کارها را نیز دیگر نمیکند!

***

گرفتار شدن سیدهادی بدلیل بیانات و اشعارش توسط بهادر خان و فرستادن او به تهران و تبرئه شدن اش و با احترام آزاد کردنش و متاسفانه از بین رفتن مقادیری از نوشته جات و اشعارش در این حادثه

#######

یادداشت جناب آقای وکیلی:

راجع اختلاف فرزندان سیدهادی مرحوم هم باکد خدا درست نیست .
چون درزمان حیاط مرحوم آقاسیدهادی نورعلی رستمی کدخدا نبوده بلکه عموی پدرم حاج تقی فرزند محمد وکیل کدخدا بوده وکدخدا نورعلی باآقا سیدمحمد میانه خوبی داشته ولی قبل از نورعلی هم بردارش فرضعلی بگ کدخدا بوده که حال موضوع سرچه بوده آقاسیدیحیی پدربزرگ مادری بنده را درخانه خود زندانی کرده بوده همسرش که عمه پدربودن بافرضعلی دعوا میکند سراین قضیه وبهش میگوید خجالت نمکشی سید اولاد پیامبررا زندانی نموده ای وفرضعلی ازترس خدیجه عمه پدربزرگمون را آزاد میکند. مرحوم سیدیحیی پدربزرگ مادری ام، یک کشاورز معمولی وانسان آرام ومظلومی بوده.
ولی برادرآقا سید یحیی، آقاسیدمحمد یک عالم بزرگ به تمام معنی بوده یک عدد صندوق چوبی توخانه مابود خیلی بزرگ بعداز کوچ فرزندانشان ازماماهان تمام کتابهارا درآن صندوق ریخته بودند چون درحیاط کسی نبود همه را بردند.
یه روحانی بنام شیخ ابراهیمی آمده بود منزل بنده تعریف میکرد میگفت من رفتم بودم امام زاده ماماهان دیدم متولی امام زاده یه عالمه کتاب ججع کرده ریخته کنارامام ویه چاله برزگ هم کنده پرسیدم مشهدی محمد داری چکارمیکنی گفت این کتابها را میگویند مال مرحوم آقاسید محمد هست آوردن ریختن توامام زاده میخواهم اینجاکه کسی نیست بخواند هرمیام میبینم پرت وپلا شدن داخل امام زاده حوصلم سررفته آنقدرجمع کردم میخواهم چالشان کنم گفتم بهش صبرمن نگاه کنم شاید کتاب بدردبخوری داخلشان باشد ویک جلد صحیفه سجادیه پیدا کردم دست نویس باجوهر مشکی وباجوهرقرمز وزردهم به فارسی ترجمه شده بود مربوط به 500سال قبل تومدینه نوشته شده بوده واسم نویسنده ومترجم وتاریخ نگارش هم داشت بهش گفتم اینکتاب باارزش است من بافرزند مرحوم آیت اله گلپایگانی دوستم من اینکتابوببرم پیش ایشون مدیر ومسئول کتابخانه پدرشان هستند بفروشم پولش را میگیرم میاورم یاخرج همین امام زاده میکنیم ویا خرج مسجد جامع که درسال1370داشتند زرگش میکردند.
گفت باشد ببر من کتابرا آوردم دادم به حاج نجعلی بهش گفتم امانت پیشتان باشد که من پنجشبه میخواهم ببرم قم وجریان را بهش گفتم بعداز چندروز مش ممد متولی امام زاده آمد گفت الاوبلا باید کتاب را بدهی من هرچه اسرارش کردم که کتاب بارزش است بدرد شمانمیخورد وسودجویان ازدست شما مفت مگیرند گوش نداد وگفت من متولی امام زاده ام واینکتاب هم وقف امام زاده است ومربوط به من بهش دادم برد.
بنده ازش پرسیدم بعدش ارزش نپرسیدید کتابو چکارش کرده گفت پرسیدم گفت ازم سرقت کردن بردند.
یک سری هم شصدپاره دست نویس قدیمی بادست خط وامضاء مرحوم آقاسید محمد مصطفوی فامنینی به سفارش حاج تقی وکیلی عموی پدرم وقف تومسجد جامع ماماهان بود وبنده چندین باجمع کردم وجعبه مخصوص داشت گذاشتم وبه خادمش سپردم وگوشزد کردم که این را هیچوقت دست مردم نگزار وبه شیخ ابراهیمی هم نشان داده بودم اطلاع داشت واز وراث تقی داداش هم رضایت گرفته بود ببرد بفروشد وخرج مسجد کنند معلوم نشد توست چه کسی ویاکسانی به سرقت رفت دیگرنیست.
وراجع اشعار آقاسیدهادی مرحوم هم ازبزرگان شنیده ام بیشتر شعرهایش سیاسی وبرعلیه خانان وسلاطین قاجاری بوده وبه خاطر همین ازیکجای دیگر به ماماهان تعبید شده بوده.
وراجب ساخت مسجد هم میگفتند تیرهای چوب ستونها وسقف مسجدجامع ماماهان را از روستای سرای وفیض آباد بیشتر روی دوش زنان آورده بود ومیگفتند چون قد هیکل جوسه شان کوچک بود بیشتر مواقع سوار میشده روی تیرها شعرمیسروده وزنان هم باشادی وحل حلهله میاوردند .
وراجب نجاربودنشان هم لوازم نجاریشون بنده دیده بوده ویک تیرکمان چوبی هم ساخت دستشان من داشتم ازچوب تراشیده خیلی شیک درست کرده بودن داشتم نمدانم چیشد.ومابچه بودیم پشت کفش کنی مسجد کل معجر دست ساز بود وزریح امام زاده ابوالحسن ماماهان ساخته بود ازبین بردند و منبر مسجد جامع فعلی ماماهان که ساخت دست یادگاری مرحوم میباشد درمسجد جامع پابرجااست البته اوایل انقلاب یک منبر آهنی درست کرده بودن جای منبر آقاسید هادی مرحوم گذاشته بودن تومسجد ومنبر آقارا انداخته بودند توکوچه مادر رفت زینب وار دادبی داد کرد وگفت این منبر یادگار پدربزگم هست حق ندارید بهش بی احترامی وتخریبش کنید مجددا منبرآهنی را برداشتند ومنبر آقا هنوز درمسجد جامع پابرجاست وچند قسمت ازپای مبرنشان دارد .
ونشانه اش این استکه درآن زمان پیرمردان پای منبر چپق میکشیدن چون فندک نبوه آتشش را پای منبر ریختند تامجددا چپق را پرکنند بعد آتش را بریزند روی توتون چپق چندجای منبر بخاطر این سوخته وگود شده نشان هستند ولی بازم بتونه کاری رنگ کاری کردند مشخص نیست که منبرقدیمیه

💠 💠

💠 💠 یکی از یادگاری ها و اثر به جا مانده از مرحوم سیدهادی شاعر و ادیب پر آوازه ، معمار و هنرمند شاخص دوره ناصرالدینشاه[ متخلص به بابای روحانی]، منبر چوبی است که در مسجد روستای طواله است
🟢 این منبر یک اثر تاریخی است که از سه جهت دارای ارزش فروان تاریخی است
- ارزش اول آنکه ناشی از شخصیت سازنده آن است، این اثر بدست شخص سید هادی شاعر ادیب و فقیه و معماری ورزیده در عصر ناصرالدین شاه قاجار ساخته شده و به مسجد روستای طواله اهدا گردیده، از بزرگان و مفاخر تاریخ منطقه در دوران قاجار است ، بی شک و وجود اثری از شخصیت های بزرگ مانند او در هر منطقه یک اثر گرانمایه و ارزشمند محسوب می‌شود
-دوما این اثر یک منبر است که مدت یکصد و پنجاه سال علمای بزرگی مانند مرحوم سیدمحمد عالم ربانی و فاضل بنام و دهها عالم بزرگوار از دیر باز بر بالای آن موعظه کردند و نسل‌ها زیاد از پدران و مادران اهالی مومنانه پای آن نشسته اند و این نماد دیانت و تاریخ دیرین از وضعیت رشد یافته گی در دوران گذشته روستای طواله است
-سوم اینکه این منبری بطور کامل بادست و بدون ابزار امروزی ساخته شده،و ذوق و ایمان آنچنان ماهرانه چوب‌ها انتخاب و ساخته شده که با گذشت یکصد و پنجاه سال و علیرغم برخی بی توجهی ها همچنان سالم و استوار است، منبری که دوران های : ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه،مشروطیت، احمدشاه، جنگ جهانی اول و حضور روسها، رضاشاه، جنگ جهانی دوم و قحطی بزرگ اول و دوم ، محمدرضا پهلوی، سال‌های انقلاب، جنگ تحمیلی و ... را بخود دیده و یادگار و یادآور آن همه دوران هاست!

🔶🔸برای روستای طواله یک سرمایه معنوی و نمادشاخص، اثر منحصر بفرد و سندی تاریخی است که نشانگر قدمت، رونق و سطح اجتماعی، ایمان و اخلاص مردمان روستای طواله در گذشته تاریخی است که نشان میدهد از دیرباز و تاریخی دیرین این روستا دارای رشد اجتماعی، مذهبی و فرهنگی و تجمعات وحضور علما و برگزاری مجالس و مراسمات گوناگون بوده و موقیت و ریشه داری داشته که به تعاقب و اعتبار آن در ۱۵۰ سال قبل دارای محافل و برگزاری مراسمات و تجمعات قابل توجه بوده که فردی مانند آن فاضل پرآوازه از روستای دیگر(ماماهان) بدست خود منبری ساخته و به این روستا اهدا نموده است
🔴 متاسفانه این اثر تاریخی مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته و اکنون با جایگزینی با یک منبر جدید، از داخل مسجد خارج و در محوطه دستشویی مابین وسایل اضافی و از رده خارج به حال خود رها شده است، اگر در داخل مسجد جایی مناسب برای نگهداری و معرفی آن موجود باشد، برای معرفی قدمت و شناخت گذشتگان روستای اهالی بسیار ارزشمند است
در غیر این صورت می‌شود با موزه فامنین رای زنی کرد و آنرا به موزه سپرد
♦️ اکنون بعد از یکصد و پنجاه سال استفاده، با جابجایی وبی توجهی و نبود شناخت و ندانستن ارزش تاریخی، در خطر از بین رفتن است

✅ لطفا انتشار دهید
🥀🍂🍁🍃☘🍀

برچسب ها :

شجره سادات حسنی ماماهان

،

اصله

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 16:44 توسط مدیریت | 

ا
سیده ثمر دختر مرحوم سیدتقی و خواهر سیدابراهیم و سید قاسم و نوه سید حسن بوده است
همسر ایشان مرحوم کربلایی یعقوب از بزرگان نامدار ماماهان بوده
دو پسر بنام مرحوم حیدر و صفدر و چهار دختر بنام مرحومه مقدس، مرحومه محترم و یک دختر که ساکن در روستای تاوه (تاوه سناج) و یک دختر هم فکر کنم بنام فاطمه که مدتی گمنام در تهران می زیست
مرحوم حیدر دو همسر داشت که یکی بنام قمر بود ، فرزندان مرحوم حیدر ۵ پسر بنام های احمد ، معراج، عروج، قدرت و رضا بود که رضا با سیده صغری دختر سیدمحسن،( نوه سیدمحمد) ازدواج کرده بود‌ ، نوادگان سیدثمر بسیار باوفا و به خانواده مادری خود عرق و محبت داشتند
لطفا این اطلاعات را بررسی و اگر اشتباهی است اعلام و نواقص آنرا هرچه میدانید تکمیل فرمایید

نقل از جناب آقای محمدابراهیم وکیلی:

به توضیح استکه دختران مرحومه سیده ثمر همانطوریکه فرمودید یکیش مرحوم محترم همسر مرحوم یداله حیدری ) (مرادی)بودند که فرزندانشان بنامهای احمد ومحمدو مجتبی، رضا، حسین و دخترشان فاطمه مرادی همسر مرحوم باقر.... ساکن همدان هستند

و مقدس همسر سیدمرتضی و سپس قراره فضل‌اللهی مدفون در روستای طواله

و.. در تاوه سناج همسر آقامعلی خالقی ودرقید حیات هستند

وفاطمه که در ماماهان همسایگی ما(آقای وکیلی) بودند قبلا همسرعیسی زهره و بعداز فوت عیسی با شخص بنام نادعلی رزاقی ازدواج نمودند و در محل بنام بالاخانم میشناختیم که دوسال پیش رحمت خدا رفتند .

واما پسران حیدر فرزند سیده ثمره: از همسر اول قنبر، احمد، اروج، ومعراجعلی وقدرت اله بودند وبقیه فرزندانش رضا واصغر و2دختر ازهمسردومش( مرحوم قمر) بودند🙏

برچسب ها :

سیدثمر

،

حیدردایی

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 12:14 توسط مدیریت | 

حجت الاسلام والمسلمین سید حمزه حسنی فرزند سیدمحمد عصر روز پنجشنبه در روز ۲۸صفر مصادف با روز رحلت پیامبر اکرم و شهادت حضرت امام حسن مجتبی به تاریج ۲۳شهریور۱۴۰۲به رحمت خدا رفت و در جوار آخوند ملا علی همدانی در قطعه علما باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد

چند گفتار و خاطراتی که از وی :

💠 مادر بزرگم سیده خدیجه حسنی که او را مامان ننه می نامیدیم از دوران طفولیت عمو سیدکاظم تعریف می کرد که در حدود پنج سالگی بود یکی از بستگان برسم سوغاتی برای سیدمحسن که برادر بزرگ‌تر بود نوشت افزار دفتر و قلم و کتاب و برای سیدکاظم یک بره آورده بود، سیدکاظم خواستار تعویض سوغاتی ها شدند، مامان ننه میگفت علتش را ازش پرسیدم با همه خردسالی پاسخی داد که تامل انگیز بود و انتظارش را نداشتیم!
سیدکاظم گفت کتاب و قلم از ارث اجدادمان پیامبر و ائمه است و بره مال دنیاست! و از همان خردسالی علم دوستی در ذاتش بود!
و بنده خود شاهد بودم که عمو سیدکاظم در سن کهولت هم بطور فنی به بحث های علمی می پرداخت و تا دیر وقت به جد مشغول مطالعه می پرداخت و همواره در اتاق و سالنی در میان انبوهی از کتاب های تخصصی به سر می برد و با افراد اهل علم مجالست و مباحثه داشت
میگفت حدیثی داریم هرکس اسمش و یا پیشوند و پسوندی از اسمش نام مبارک حضرت رسول باشد اهل دانش می‌گردد و به همین سبب جد ما مرحوم سیدحسن اسم هر پنج پسرش را با پیشوند محمد نام گزاری کرد، محمدهادی، محمدتقی، محمدباقر، محمدطاهر، محمدجعفر
خدا روحش را شاد و مشمول رحمت و مغفرت واسعه خود گرداند و با اجداد طاهرینش محشور نماید

عمو سیدکاظم آخرین نوه پسری سیدهادی بود که به رحمت خدا رفت ولی دو نوه دختری یکی سیده معصومه حسنی (فرزند سیدمحمد ساکن تهران) و دیگری سیده افسر حسنی (فرزند سیدعلی ساکن همدان و یا روستای) در قید حیاط هستند این بزرگان با دو واسطه به سید حسن می‌رسند اگر کس دیگر هم در این تراز در خاندان ما سراغ دارید اعلام نمایید،
جا دارد قدر تمام بزرگان و بویژه این عمان را بدانیم و از معلومات آنها استفاده کنیم
مخصوصا سیدافسر که دختر سیدعلی است و نیاز است هر آنچه از سیدعلی و اجدادش می‌داند پرسیده و به اشتراک گذاشته شود
🥀🍂

یکی از خاطراتی که کاظم عمو از دوران جوانی اش میگفت این بود که در یک دوره تازه ازدواج کرده و صاحب فرزند شده بود دستش خیلی تنگ میشود به هیچ نمی‌تواند بگوید یک دوست صمیمی در اطراف کبودرآهنگ داشته پیاده و به سختی می‌رود خانه آن دوست، ایشان پذیرایی خوبی می‌کند ولی باز ابا می‌کنند و خجالت می‌کشند بیان کنند و با دست خالی برمی‌گردند و سفارش می‌کرد حتی اگر دست شما خالی است طوری زندگی کنید که مردم شما متوجه نداری شما نشوند

آقای ابراهیم وکیلی:

خدا بیامرز حاج سیدکاظم حسنی یک عالم بتمام معنی وعارف به زمان بودند وهمچنین پدر بزرگوارشان آیت الله آقاسیدمحمد مرحوم خودشان در علم وتقوا زبان زد دوست ودشمن منطقه درزمان حیاط بودندوبعداز حیاط هنوزهم بعد از54سال هنوزهم زبان زدعام وخواص هستند وحتا بیشتر کسانی هم که درماماهان پای منبری ایشان بودند هرچند سواد خواندن ونوشتند نداشتند همگی عالم دینی بودند وبه تمام مسایل شرعی واسلامی واقف بودند🙏

باسلام مجدد خدمت عزیزان بنده هم خاطرات ازدوران جوانی مرحوم شنیده ام بااجازتون لازم دانستم تعریف کنم
بعداز فوت مرحوم پدرشان آقاسیدمحمد که درتمام طول عمرشریفشون عالم وپیش نماز ومنبری ماماهان روستاهای طاوه وسناج توله وحاجی آبادبودند به جهت رضایت که مردم ماماهان از مرحوم داشتند تصمیم میگیرند که فرزند ایشان که همین مرحوم حاج سیدکاظم ودرهمدان ساکن بوده وتازه طلبه بوده جای پدرمرحوم به ماماهان دعوت میکنند ومرحوم تشریف میاورند به ماماهان ولی بعداز چند ماه مجددا به همدان بررمیگردند
یک نفرماماهانی شخصا به بنده تعریف میکرد ما درروستا جلسه تشکیل دادیم راجب این موضوع وچند تن ازبزرگان تصمیم گرفتند چند نفرازاهالی مامان به همدان ودنبال مرحوم بروند وبامرحوم صحبت کنند وبه هرطریق رضایت مرحوم جهت بازگشت به ماماهان فراهم کنند.
لذا قرار شدچندنفر بروند همدان منزل مرحوم وبپرسند که عدم مراجعه مرحوم به روستا جویاشویم بیرامعلی عسگری مرحوم میگفت ازجمله اشخاص تعین شده یکنفرشان من بودم .
رفتیم همدان ومنزل مرحوم وبعد گفتگوهای فراوان ازجمله اینکه مافکرمیکردیم شاید به آقا پول کم دادیم وچون درشهرساکن هستند وایاب وذهاب کرایه ماشین وغیره کم هست تشریف نمیاورند ولی هرگفتیم ایشان فرموند هیچکدام ازاین حرفها که گفتید مشکل بنده نیست.
خیلی اسرارکردیم که مشکل هرهست را بمابگویندتاشایدبتوانیم مشکلشان را حل کنیم .
فرمودند مشکل بنده مشکل نیستکه شماها بتوانید برطرفش کنید .
پرسیدیم چیست بفرمایید.
فرمودندمن وقتی کسی ممیرد من روسرش تلقین میخوانم احساس میکنم فرشتهگان الهی بالاسرم ایستاده اند بمن میگویند بلانسبت ایشان وجنابان گو نخور چرا دروغ میگوی هیچکدام این حرفهاکه راجب میت مذکور میگوید درست نیست.
وبخاطر این تنم به لرزه درمیاید ونمیتوانم .
لذا اینکارمن نیست بروید دنبال کسی دیگر وما برگشتیم به روستا خدا بیامرزبخاطر همین موضوع قبول مسئولیت نکرده بودند🙏

مشخصات
این وبگاه یک گفتمان تخصصی در خصوص  و موضوعات مرتبط با شجره سادات موسوی حسنی است
نوادگان سید حسن ابن سید ویس در این وبگاه سادات حسنی اصله و ماماهان محسوب و به اختصار سادات حسنی نامیده می‌شوند چه آنکه در شناسنامه حسنی باشند و یا سیادت ، سعادت، باقری، کاظمی و .. نامیده شده باشند