یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 17:22 توسط مدیریت | 
🌿🍃☘🍀 یادی از مرحوم عمو سیدابراهیم سید ابراهیم حسنی فرزند بزرگ سیدمحمد و نوه سیدهادی بود ساکن ماماهان بود، در اواخر عمر در همدان اسکان داشتند و در رمضان سال ۱۳۸۲ به رحمت خدا رفتند، فکر کنم حدود ۸۰ سالی داشتند کشاورز زحمت کشی بود مهربان، بی تکلف و بی ریا کمتر می‌شود مانند او را یافت هرگز ندیدم غیبت کسی را بکند و پشت سر کسی جمله ای بگوید با همه تنگ دستی اش هرگز ندیدم حسرت چیزی را بخورد و بر کسی حسودی کند با هم سختی ها و تنگدستی ها ، بلند نظر و همیشه رضایتمند و شکرگزار بود هیچوقت او را خسته و بی حوصله و درهم ندیدم، هرگز نشنیدم از ناراحتی و یا دلخوری از کسی چیزی بگوید و ناراحت نداشته ای باشد! خانه ایشان در ابتدا در جنب خانه عمویم سید محسن،و نزدیک خانه ما بود، سال ۵۴ یا ۵۵ که به ماماهان کوچ کردیم، من بچه بودم، زمستان های سردی بود میرفتم خانه شان، زیر کرسی ما را گرم می‌کرد و خاطره میگفت، و یک کتاب هم دست می گرفت فکر میکنم قرآن و یا کتاب دعا و مانند آن بود، چیزی که از خاطره گفتن هایش در یادم مانده ،خاطراتش از پیاده روی به کربلا بصورت قاچاق بود که چند ماه در عراق مجبور به کار شده بود ، در یک نانوایی، از مردم آنجا و از زبان عربی میگفت: به نان می‌گفتند خبز، به نانوا می گفتند خباز، .. از افراد آنجا به نام‌ اسم می‌برد و از صفا و خوبی های آنها میگفت، همان سال ها یادم می آید در یک زمستان سخت که برف سنگینی باریده و هوا به شدت سرد بود، حال برادرم سیدحسن که حدود دو تا سه سال داشت به شدت خراب شده بود، پدرم هم نبود، و وسیله ای هم نبود، او در چنین شرایط برادرم را به پتویی پیچید و راهی فامنین شد، خودش میگفت یکبار بین راه ترسیدم که بچه از بین رفته باشد پتو از صورتش باز کردم دیدم نفس می‌کشد، خیلی خوشحال شدم بعدا" در حدود سال ۵۸ خانه دیگری ساختن ماماهان در کنار خرمن جا و آنجا کوچ کردند، کشاورزی داشت، علی‌رغم کهولت سن،چابک و قبراق بود و سوار بر الاغ به سر زمین می رفت و الاغش برای ما کلی نوستالژی بود! انس ویژه ای با قرآن داشت، خیلی وقت که به منزلشان میرفتم او را در حال خواندن قرآن میدیدم، شبی که مادر بزرگم فوت کرده بود، در همدان منزل عمو سیدکاظم، تا صبح کنار جنازه قرآن خواند شنیدم وقتی هم که فوت کرد روی سجده ، در حال خواندن قرآن بعد از سحری و نماز صبح بوده، بدون هیچ درد و ناراحتی، انگار به یک خواب شیرین رفته باشد زندگی ساده ولی طیبه و متعالی داشت، خداوند او را بیامرزد و قرین رحمت بیکرانش کند
دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 21:3 توسط مدیریت | 

خاطره ای از ۱۲ بهمن ۱۳۵۸
بنده خاطرم است که در آن روز ظهر مهمان عمه ام مرحوم سیده بتول ، زوجه مرحوم رضاعلی رستمی در ماماهان بودیم
خانه خشت گلی وسط روستا ، بعد از هشتی ایوان ورودی وارد حیاط و با پله های آجری راه داشت به طبقه دوم که اتاق های نشیمن بود،
آن روز مردم احساس بسیار شاد و خاصی داشتند و پسر عمه ام مرحوم علی آقا دو تا پوستر جدید از امام خریده بود و آورده بود به اتاق زده بود و صحبت ها همه از امام بود
دقیقا یادم است عمه ام سر سجاده نماز نشسته بود
او فرد خنده رو و بسیار شوخ طبعی بود، ولی بر عکس همه در آن روز شاد و خندان نبود، یادم نیست کی بود که علت حزن آن لحظه اش را پرسید، همینطور که روی سجاده نماز نشسته بود گفت بلا تشبه گویی امام حسین به دعوت کوفیان، به ایران آمد، این جماعت با خمینی همان می‌کنند که کوفیان با اجدادش امام علی و امام حسین کردند!،
همه به شوخی و مسخره و خنده حرفش را تمام کردند ، او توصیح دیگری نداد.
ولی شاید آنچه آن لحظه توجه او را جلب کرده بود این بود که خمینی از دین می‌گوید و تمام تلاشش برای خداست ولی مردم برای دنیا و نجات از مشکلات دنیوی به خمینی پناه بردند و طبیعی بود بعد از دفع فساد ستم شاهی ، باز مطالباتشان ادامه داشته باشد و آن ماه عسل دیر نپاید، و عمه پایان آن ماه عسل را در آن لحطه اول دیده بود
خدا همه رفتگان را بیامرزد ، فاتحه مع الصلوات 💐

دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 21:2 توسط مدیریت | 

انقلاب در آیینه اشعار مرحوم ابوی. هیچ ملتی علم غیب ندارد و حرکت های اجتماعی با واقعیت زمان وقوع و با مراجعه به ذهنیت آن دوره قابل درک است و اشعار ابوی" مرحوم سیدمحمود حسنی" که در زمان انقلاب سروده ، انعکاس افکار مردمان آن دوره است 🍂 🔶نوای انقلاب انقلاب اولوب، خدا بنده لَره یار اولاجاق گَلَ جَک رهبریمیز، شاه لعین خوار اولاجاق ........... آنی چِکمَز مجلسِ شورا سی شاهین، داغیلار بو وزارت خانه لَر یول کِمین هموار اولاجاق وِرَجَک تَختینی اَلدَن، قاچا جاق قِبرِسَ شاه بو ایشیق دنیا، اونون گُز لَرینه، تار اولاجاق پرچم عدلی، خمینی آلا جاقدی اَلینه شاهِ منفور ِ لعین، دردَه گرفتار اولاجاق وُرار اوت رهبریمیز، سلطنتین ریشه سینه مِلّتَه بوردا خداوندین اوزی یار اولاجاق دوتا جاق ظلمین یرین، عدالت عدل علی بویوروب رَهبریمیز بیربله رفتار اولاجاق گرچه بو مملکتین ثروتی تاراجَ گیدیب گَنه او ثِروتیمیز وارد بازار اولاجاق 🌿🌿 این شعر در مهر ماه ۱۳۵۷ سروده شده است و نشان، روحیه انقلابی و شجاعت شاعر ،امید و آرمان های ملت و زوال و فساد حکومت شاهنشاهی بود

برچسب ها :

سیدمحمود

،

حسنی

سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 22:2 توسط مدیریت | 

🥀🍂🍁 💠 روزگاران انقلاب در آیینه اشعار شاعر اهلبیت، سیدمحمود حسنی(ره).

یکی از روزگاران قشنگ این مملکت ، بهار ۵۸ بود که به بهار آزادی معروف بود، مردم به هم به شدت مهربان ، دلها پر امید و نور الهی بود، این شعر در آن فضای آرمانی سروده شده و اثری است که نوستالژی برای آنهایی که آن زمان بودند و آن زمان را هنوز در خاطر دارند و شرحی از هدف ها و آرزوهای بزرگ ملت آن دوران، و شايد طنزی باشد برای کسانی که سال ۵۸ سال طلایی جمهوری اسلامی را نمی شناسند:

یاد باد آن روزگاران یاد باد

🔶شاه گیتدی مملکتدن

شاه گیتدی مملکتدن امن و امان اولوبدور

شُکر ایلریک خدایا، یاخشی زمان اولوبدور

نه غم قالوب نه غصه، داهی بو مملکتده

ملت بیری بیرینَن نه مهربان اولوبدور

نعمت اولوب فراوان، اجناس اولوب ارزان

چون شاد اولوب اورَک لَر، قوجا جوان اولُوبدور

اجرا اولوبدو سرسخت احکام شرع احمد

ابلیس بی حیانین، قدّی کمان اولوبدور

نه واردی مالیات و نه مشکلات گمرک

بی خانمان آداملار با خانمان اولوبدور

یوخ بُخل و یوخ حسادت، نابود اولوب عداوت

رعیت داهی تاپول مور، چون هامو خان اوبدور

رائج اولوندی محجوب، عاورت لَر اولدی محبوب

یوخدور فساد و فتنه ایران جنان اولوبدور

نه پارتی وار نه رشوه داهی بو مملکتده

چونکه بو ملک، ملک صاحب زمان اولوبدور

ایلور نزول باران، اجناس اولوب فراوان

بلبل کِمین رعیت، گور نغمه خوان اولوبدور

عالِم لَر اولدی قاضی، ملت اولوبدی راضی

دنیاده بو قضاوت وِردِ زبان اولوبدور

احکام اولوب رعایت، نابود اولوب شکایت

شیطان بی حیانین قدی کمان اولوبدور

عدلیه لَرده چونکه اجرا اولور عدالت

یوخ کینه و بخالت، خلق مهربان اولوبدور

احسن بو ملا لاردان، حق راضی دور بولار دان

باعث بولار اولوبدی ایران جنان اولوبدور

حفظ ایلیبدی قضات چون سوره نسانی

قانونیمیز دی قرآن، زمان زمان اولوبدور

بهار۱۳۵۸-قم

سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 22:1 توسط مدیریت | 

🥀🍂🍁 💠 روزگاران انقلاب در آیینه اشعار مرحوم ابوی. یکی از روزگاران قشنگ این مملکت ، بهار ۵۸ بود که به بهار آزادی معروف بود، مردم به هم به شدت مهربان ، دلها پر امید و نور الهی بود، این شعر در آن فضای آرمانی سروده شده و اثری است که نوستالژی برای آنهایی که آن زمان بودند و آن زمان را هنوز در خاطر دارند و شرحی از هدف ها و آرزوهای بزرگ ملت آن دوران، و شايد طنزی باشد برای کسانی که سال ۵۸ سال طلایی جمهوری اسلامی را نمی شناسند: یاد باد آن روزگاران یاد باد 🔶شاه گیتدی مملکتدن شاه گیتدی مملکتدن امن و امان اولوبدور شُکر ایلریک خدایا، یاخشی زمان اولوبدور نه غم قالوب نه غصه، داهی بو مملکتده ملت بیری بیرینَن نه مهربان اولوبدور نعمت اولوب فراوان، اجناس اولوب ارزان چون شاد اولوب اورَک لَر، قوجا جوان اولُوبدور اجرا اولوبدو سرسخت احکام شرع احمد ابلیس بی حیانین، قدّی کمان اولوبدور نه واردی مالیات و نه مشکلات گمرک بی خانمان آداملار با خانمان اولوبدور یوخ بُخل و یوخ حسادت، نابود اولوب عداوت رعیت داهی تاپول مور، چون هامو خان اوبدور رائج اولوندی محجوب، عاورت لَر اولدی محبوب یوخدور فساد و فتنه ایران جنان اولوبدور نه پارتی وار نه رشوه داهی بو مملکتده چونکه بو ملک، ملک صاحب زمان اولوبدور ایلور نزول باران، اجناس اولوب فراوان بلبل کِمین رعیت، گور نغمه خوان اولوبدور عالِم لَر اولدی قاضی، ملت اولوبدی راضی دنیاده بو قضاوت وِردِ زبان اولوبدور احکام اولوب رعایت، نابود اولوب شکایت شیطان بی حیانین قدی کمان اولوبدور عدلیه لَرده چونکه اجرا اولور عدالت یوخ کینه و بخالت، خلق مهربان اولوبدور احسن بو ملا لاردان، حق راضی دور بولار دان باعث بولار اولوبدی ایران جنان اولوبدور حفظ ایلیبدی قضات چون سوره نسانی قانونیمیز دی قرآن، زمان زمان اولوبدور ۱۳۵۸-قم

دوشنبه نهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 8:26 توسط مدیریت | 

🍁🍂🌾

💠 سید شفیع اوج زهد و تواضع

🔸سید شفیع الدین پسر سیدویس برادر کوچکتر سیدحسن و جد بزرگ خاندان مصطفوی فامنین است ، در یک خانواده متمول و شناخته شده ای در جگنلو متولد و برای ادامه تحصیلات راهی همدان می‌شود تا حد اجتهاد درس خوانده و سادات و طلاب بیجار دور او حلقه زده اند، به روایتی از محضر شیخ انصاری بزرگ که صاحب اولین رساله توصیح المسائل است استفاده و به درجه اجتهاد رسید و وقتی که سید شفیع با آخوند ملا حسینقلی خان جوان آشنا میشود، هم از لحاظ سنی از آخوند بزرگتر است و هم از لحاظ درسی از او جلوتر است و در آن زمان که طبقات اجتماعی مهم است، سیدشفیع از خانواده متمول و سادات سرشناس بیجار و آخوند از یک خانواده فقیر روستای شوند از توابع درگزین! [ البته خانواده وارسته و نیک سرشت و باتقوا که دودمانشان به جابر انصاری از صحابه حضرت رسول میرسد] وقتی با آخوند ملا حسینقلی آشنا می‌شود شاید هنوز شخصیت والای آخوند در حوزه آنچنان آشکار نشده بود، سید شفیع متوجه شخصیت ممتاز ملا می‌شود و بدون اعتنا به اینکه از لحاظ سنی از او بزرگتر و درس خوانده تر و مشهور تر است، در نهایت تواضع در حلقه شاگردان و مریدان او در می آید، و بعد از سیراب شدن از محضرش، همدان را رها و پیش برادرش سیدحسن می آید و با کمک برادر سیدحسن در فامنین ساکن می‌شود و سیر و سلوک و معنویتی که از ملا حسینقلی خان دریافت کرده و با آنچه خود از درس و فضل در چنته داشت آمیخته و مردمان آن منطقه مخصوصا فامنین را بهره مند می‌کند، آنچنان که هنوز هم آثار آن تقید و دیانت را در سیمای بزرگان فامنین می‌شود دید، زهد و دیانتی که سید شفیع ۱۵۰ قبل به سوغات آورده و با تربیت شاگردان و فضلای بزرگ و توسعه حوزه علمیه در فامنین نهادینه کرده است

برچسب ها :

سیدشفیع_الدین_موسوی_فامنینی

جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 13:15 توسط مدیریت | 

فصل سوم

(۱)

♦️نقش ممتاز/ شرحی از دوران و زندگی مرحوم آقا سیدهادی موسوی ماماهانی

سید هادی در سن ۶۵ سالگی در شهریور ماه ۱۲۸۵ ، چهار ماه قبل از امضای فرمان مشروطیت فوت کرد، [مظفرالدین شاه خوش قلب هم خودش ده روز بعد از امضا مشروطیت فوت کرد] حدود سال ۱۲۵۰ به ماماهان رحل اقامت کرد و تا آخر عمر هم ساکن این روستا بود او حدود سال ۱۲۲۰ بدنیا آمد در زمان محمد شاه قاجار. در آن برهه ماماهان و کل منطقه که چه عرض کنم، کل ایران حال خوشی نداشت!

۱۲۰ سال از سقوط صفویه می گذشت، در زمان صفویه اوضاع خوب بود و همه چیز سر جایش بود ولی یکباره بلای افغان نازل شد و در سال ۱۱۰۱ خورشیدی آنهمه شکوه گویی یک خواب خوش بود که به یک باره به کابوس بدل شد! محمود افغان به قلع و قمع دیوانه واری پرداخت و تمام ساختارها را شکست و ثبت و ضبط دیوانی و تدبیر امور مملکتی را بر انداخت آنقدر جنون داشت که با دندان گوشت بدن خودش را نیز می‌کَند و پوست بدن خودش را چون الک کرده بود، افغان ها خود او را تحمل نکردند ، او عمو خودش را هم کشته بود،به این سبب ، پسر عمویش اشرف شرط کرد که سر او را برایش بیاورند تا قبول کند جای او بنشیند و البته اشرف هم بدتر از محمود بود! بعد از ۱۴ سال انهدام مملکت در اسفند۱۱۱۴ نادر به ارک پادشاهی نشست و تمام ۱۱ سال دوره پادشاهی اش مملکت را برای جنگ های بزرگ بسیج کرد و در اوج قدرت که آماده حمله به روسیه و شرق اروپا میشد، بطور عجیبی در خرداد۱۱۲۶ توسط یاران خودش به قتل رسید و مملکتی که با هزاران خون دل از نیستی بر گردانيده بود، میان سردارانش تقسیم شد و مانند حبابی یکباره از بین رفت. حکونت مشهد را هم شد سهم خاندانش و دادند به پسر برادر خائنش ، عادلشاه سفاک که دستور قتل عام تمام فرزندان و نوادگان نادر (غیر از شاهرخ) و وفاداران نادر را داد و البته یک سال بعد برادعادلشاه با خودش همینطور عمل کرد و اورا بهتر رساند و ... اوضاع بعد از مرگ نادر به شدت بدتر از دوران افغان ها شده بود،

بدترین تراژدی تاریخ ایران مرگ مرموز نادر به دست اطرافیان خود در ۵۸ سالگی است،

گمان می رود در پشت پرده دستگاه جاسوسی انگلیس بواسطه شرکت هند شرقی در این فتنه دست داشته باشد

بعد از قتل نادر به یک باره شالوده مملکت از هم پاشید و ایران برای ۵۰ سال از بین رفت و به خاک سیاه نشست

همه سرداران جان هم افتاده و هرکدام یک حکومتی برای خودش دست و پا کرده بود علاوه بر آن در داخل قلمرو خود نیز این کشمکش ها و سلاخی ها و خیانت های پی در پی شعله ور بود،

احمد ابدال در افغانستان و کریم خان در شیراز در قلمرو و سرزمین سهم خودشان محدود امنیت و ثباتی ایجاد کرده بودند که البته با مرگ کریمخان آنهم دود هوا شد ، و شد آنچه که نباید میشد، و در شیراز روزی نبود که یکی جای دیگری را نگیرد و وفاداران حاکم قبل را سلاخی نکند

🔸این آشوب ها وحشتناک بعد از مرگ نادر حدود ۵۰ سال طول کشید تا اینکه آغا محمد خان قاجار قیام با خشونت ولی مقتدر و هدفمند قیام کرد تمام این یاغیان را نابود و کشور را بعد از ۵۰ سال تجزیه، متحد و یکپارچه کرد و در نوروز سال ۱۱۷۵ تاج گذاری و ۱۵ ماه بعد در اوایل تیر ماه ۱۱۷۶ او نیز بطور مرموز به همان شکل نادر شاه، در اوج فتوحات برق اسا، بدست عوامل خود در میان رزمگاه، کشته شد ، و دوباره مملکت دچار اغتشاش و ظغیان یاغیان شد

آغا محمد خان به ایران بزرگ می اندیشید و ظرفیت بالایی داشت و آخرین جهانگشا در نوع خود بود،

او همان چنگیز، همان آتیلا و همان تیمور، کوروش و نادر بود و اگر ده سال دیگر مي بود قطعا تا شرق اروپا پیش میرفت و کسی یارای مقابله با او را نداشت بعد از مرگ آغامحمدخان به هنگام او دوباره ممکلت به هم ریخت و تمام گردن کشان دوبار سر بر آوردند و خون ها ریختند تا نهایتا فتحعلی خان موفق شد ممکلت را مجددا تثبیت و بدست گیرد، ولی وضعیت پیش آمده سبب تضعیف دستگاه او و دسیسه روس و انگلیس و جنگهای خانمان سوز ایران و روس شد، دو جنگ بزرگ که در تاریخ ایران بی سابقه بود جنگ اول از سال ۱۱۸۳ تا ۱۱۹۲ شمسی ،حدود ده سال و جنگ دوم از سال ۱۲۰۵ تا ۱۲۰۶ شمسی، به مدت دوسال این دو جنگ فاجعه بزرگی برای مملکت بود بعد از جنگ عباس میرزا علیرغم شکست فاحش،قهرمان ملی بود او همه دارایی خودش و اطرافیانش را فروخت و از همه ملت هم خواست هر چه دارند تبدیل به پول کنند و بدهند تا قسمتی از اراضی از دست رفته[تبریز و خوی و ..] را از روس‌ها با پول پس بگیرند و این خود مانند یک جنگ مردم را در فشار قرار داد، و عباس میرزا قبل از پدر به دیدار معبود شتافت و فتحعلی شاه با درد مرگ پسر دیری نپایید که در چنین وضعیت اسفناکی در اول آبان ۱۲۱۳ به رحمت خدا رفت و محمدشاه جوان جای او نشست و ۱۴ سال تا سال ۱۲۲۷ پادشاهی کرد و آری آقا سید هادی در سال ۱۲۲۰ در چنین زمانی در عصر محمد شاه قاجار بدنیا آمد اینها را برای این عرض کردم که بگویم آقاسیدهادی در چه دورانی وارد عمل شد وارزش کارش مشخص شود، و البته همه آنچه که گفته شد، فقط یک قسم کوچک از وضعیت اسفناکی آن دوران است ، شما اضافه نمایید قحطی ها، قرآن ها و شیوع مرض های فرگیر که هر ده سال بخش بزرگی از مردمان را نابود می‌کرد

و همینطور چپاول ها و جنگ و غارت های یاغیان و گردنکشان محلی و رهزنان و باندهای غارت و خوانین از خدا بی‌خبر و ... را

🌿🍂 ✍ نگاهی به اشعار استاد سید هادی موسوی ماماهانی ( متخلص به بابای روحانی)

🔸مرحوم آقا سیدهادی موسوی با استادی و چیره دستی بی نظیری ، در اشعار پر محتوی خود ابتدا بوسیله طنز و نقل و قول های خودمانی و عوامانه، خواننده اشعار را مجذوب و همراه می‌کند و از این دلدادگی مخاطب به اشعارش، بهره می‌جوید و با الفاظ طنز جذاب و دلنشین عاقبت و اعتبار دلبستگی های دنیا را می نمایاند. مانند حضرت ابراهیم که یکایک نتیجه بندگی ستایشگران ماه و خورشید و ستارگان و ... را مورد نقد قرار می‌دهد، سید هادی هم یکایک به سراغ بزرگترین سرمایه و دلبستگی های این دنیا یعنی وفای همسر، دختر، پسر ، عروس و در شعری هم سراغ دعواها و جنجال های جناحی می رود ، چون در واقع بزرگترین مال و دلبستگی و تکیه گاه دنیایی هستند و همه سعی و تلاش و امید یک مرد در زندگی مادی به اینها ختم می‌شود. و در آخر نظر خواننده را با خود همراه می‌کند که هیچ کدام از این مظاهر دنیوی شایستگی دلبستگی و امید بستن ندارد و این دنیا بی اعتبار است و مرد دانا باید به فکر ره توشه خود برای سفر ابدی باشد ، این دنیا دنیای بی وفایی و گذرا است و این همه غرق شدن در آن و فراموشی آخرت ، خسران است و حماقت! سیدهادی در این اشعارش سعی دارد دست مخاطب را بگیرد و پله پله همراه کند برای پیمودن راه تعالی و دیدار حق و آمادگی برای دنیای ابدی

🔸🔸نگاهی به اشعار سیدهادی
🔹نگاهی به شعر کندلی لرین صفاتی
♦️در این شعر نیز شاعر با همان مهارت و زبر دستی با هدف قرار دادن مخاطب عام
در پرده اول مطالعه کننده اشعارش را می‌برد به میان مردم روستا [ بنا به روایت در روستای پیشخور از توابع فامنین]در سال ۱۲۷۵خورشیدی [ و به احتمال ضعیف تر ۱۲۸۲](بعد از برکناری امین سلطان که در شعر به آن اشاره کرده/امین السطنه دوبار برکنار شده است)

همانند شهریار که خواننده را می‌برد به پایه کوه حیدر بابا و مانند یک نقاشی ، یک پرده فیلم در میان آن مردمان و پای شرح رخدادهای بسیار جذاب آن دوره که خود یک فیلم نامه است
در پرده دوم جامعه شناسی و مردم شناسی و بازگویی و شرح طبقات مردم از رعیت ساده تا کدخدا و ملا ها و خان ها به نام و جزئیات ، که برای شناخت آن دوره از طرز افکار، رفتار، ادبیات ، ارتباطات و ... به تنهایی یک منبع مهم و یک دائرةالمعارف است
در پرده سوم، الفاظ و فولکلور ها و ادبیات گویشی آن دوره و حفظ میراث زبان و ادبیات مردمی بدون سانسور و هیچ ملاحظه است
و اما در پرده بعدی پیام های شاعر است
در پیام اول نشان دادن سادگی مردم به گردانندگان سیاست و قدرت است که در آن زمان این خوانین بودند که سلسله جنبان مباحث سیاسی و کانون اثرگذار در قدرت بودن
که امروزه جای آن جناح ها و احزاب و گروه‌ها و شخصیت های سیاسی است و چقدر زیبا بی حاصلی جنگ بیهوده سر طرفداری جناح ها را شرح میدهد، افراد سر طرفداری بی نتیجه این خان یا خان چنان دیوانه وار جان هم می افتند و از همه چیز خود می‌گذرند و نهایت هم طعمه کدخدا و کلانتر و ملا می‌شوند و هیچ
و چقدر این پیام برای دوران ما جالب توجه است که به طرفداری این گروه و آن گروه، سبب ناراحتی همدیگر نشویم
و اما پرده آخر فانی بودن همه لایه ها و بالا و پایین این دنیا و الزام خرد به توجه به آخرت و ابدیت و ضرورت انقطاع الی الله ، دل بریدن هر چه جز خدا و مراقبت از عاقبت بخیری است
البته هر یک از اینها که عرض کردم در یک فصل باید گفت که مطمئنا مجال آن نیست
و دیگر اینکه هر کس با دریچه نگاه خود می‌تواند پرده های مختلفی را بیابد و شرح دهد
امید است اعضا محترم در این خصوص اعلام نظر فرمایند منتظر نظرات عزیزان هستیم

💠سید هادی موسوی ادیب و شاعر بزرگ ماماهانی که در عصر ناصرالدین شاه می زیست و در سال ۱۲۸۲ خورشیدی رحلت کرده و در قره قبرستان ماماهان دفن شده است. علاوه بر آثار ادبی ، او بنیان گذار مساجد جامع ماماهان و روستاهای اطراف است و برخی صنایع دستی وی مانند منبر های چوبی که با دست خود ساخته در ماماهان و روستاهای اطراف باقی مانده است. و در زمان خود که مباشر خوانین در منطقه بوده، ماماهان را مرکز فعالیت خود برگزیده و سبب رشد و توسعه ماماهان گردیده است.

بنا به به گفته سرکار خانم فضه رسولی همسر حاج سیدجواد حسنی که از افراد مطلع می باشد سید هادی داماد یکی از بزرگان و ثروت مندان ماماهان به نام معدعلی بوده ، او شش دختر داشته و پسری نداشته و ثروت فراوانی داشته که در باغ دفن کرده بوده که ظاهرا تا کنون کشف نشده است

#سیدهادی_ماماهانی #بابای_روحانی

برچسب ها :

سیدهادی_ماماهانی_بابای_روحانی

مشخصات
این وبگاه یک گفتمان تخصصی در خصوص  و موضوعات مرتبط با شجره سادات موسوی حسنی است
نوادگان سید حسن ابن سید ویس در این وبگاه سادات حسنی اصله و ماماهان محسوب و به اختصار سادات حسنی نامیده می‌شوند چه آنکه در شناسنامه حسنی باشند و یا سیادت ، سعادت، باقری، کاظمی و .. نامیده شده باشند