سه شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:40 توسط مدیریت | 

🍂🥀🌿

🔸روایتی از پدر: دلیل پیروزی های برق آسای مغول!

🔹 این داستان را مرحوم پدرم،[سیدمحمود حسنی] میگفت من از جای دیگری نشینده ام، [اغلب روایت هایی که میگفت سینه به سینه بهش رسیده بود و بخشی از تاریخ شفاهی بود]
داستان:
♦️در زمان حمله مغول یک باوری مردم داشتند که مغول ها از جنس جن هستند و با اجنه خویشی دارند و اجنه به مغول تعصب دارند و از آنها همه جانبه حمایت می‌کنند
و به این دلیل اصلا مغول خون ندارد و لذا به ضرب شمشیر آسیبی به مغول نمی رسد و هر کس قصد مغول کند به کمک اجنه تمام خاندانش بالفور نابود می‌شوند و تمام تیر و طایفه شان دیگر حق بقا ندارند!
به همین خاطر کسی جرات جسارت به جان مغول جماعت را نداشت و این باور سبب گستاخی بیش از پیش مغول و پرهیز مردم از مقاومت و قبول هرگونه شکست و مذلت شده بود
و کسی به خود اجازه فکر کردن به مقاومت در مقابل هجوم مغول را نمیداد، حتی جرات اندیشیدن به واکنش از بین رفته بوداگر کسی قصد اقدامی علیه مغول داشت ، مردم یقه اش را می‌ درانیدند که آیا قصد بر فنا دادن تمام منطقه و تمام خاندان را داری؟ مردان می‌گفتند خودمان به درک، اگر با مغول جماعت مقابله کنیم کل طایفه و زن و بچه مان به فنا می‌رود، پاسخ طائفه را چی بدهیم؟
و همین باور غلط سبب شده بود مغول ها که یک طایفه کوچک بود، بدون هیچ مقاومت و دردسری کشورهای بزرگ را نابود و تسخیر کنند و هر روز به قلمرو خود و کشتار مردمان بیافزاید
و دیگر ضرورتی هم نمی دیدند با کسی گفتگو و مصالحه کنند و هر کس هم برای گفتگو می رفت نابودش می‌کردند
🔸بعد از اینکه همه جا را به آتش کشیدند و از اصفهان هم رد شدند به فارس رسیدند، خبر در یک روستا از توابع فارس پیچید که مغول ها در راه هستند و عنقریب وارد روستا میشوند،
به عادت همه روستاها با شنیدند این خبر همه مردم از روستا فرار و به کوه دشت پناه بردند،
یک خانواده کمی عقب مانده بود مجبور شد در بین راه، کنار برکه آب، میان نی زار خودشان را مخفی کنند.
در همین حال یک تیم متشکل از چند مغول رسیدند وقتی این آب و خلوتی منطقه را دیدند ، کنار آب اتراق کردند، و کمی استراحت کردند و تیغ و لباس و جوشن را کنار برکه گذاشته و تن به آب زدند
جوانان خانواده که در آن میان بودند و مرگ را به خود می‌دیدند، نا خواسته و از سر انتخاب میان مرگ و زندگی ، با فراموش کردن اینکه مغول از جن است و خونی ندارد، بدون توجه به نگرانی ها و حرف های دیگران، شمشیر های مغولان را بر داشته و غافل گیرانه به آنها حمله کردند و به یک چشم به هم زدنی همه مغول ها کشتند!! و در نهایت تعجب دیدند هم مغول خون دارد و هم کشته می‌شود و هم اجنه کاری نتوانستند برای مغول بکنند!
و سریع این خبر در آن حومه پیچید، و آمدند و چشم خود اجساد مغول ها دیدند و آنها را دفن کردند و جوانان دیگر هم دست به شمشیر شدند و گروه بعدی مغول ها را کمین زده و گرفتار کردند و کشتند
فرمانده مغول که فردی با تجربه بود به حاکم فارس پیک فرستاد که ما اهل مصالحه هستیم، و به مصالحه پیش قدم! ولی اگر خبری درز کند که مغولی کشته شده من نمیتوانم و مجبور به رویارویی!! اگر تعهد بدهید هرگز هیچ مغول آسیب ندیده، می‌توانیم مصالحه کنیم! و چنین شد که مغول همه جا را به آتش کشید غیر از فارس!

مشخصات
این وبگاه یک گفتمان تخصصی در خصوص  و موضوعات مرتبط با شجره سادات موسوی حسنی است
نوادگان سید حسن ابن سید ویس در این وبگاه سادات حسنی اصله و ماماهان محسوب و به اختصار سادات حسنی نامیده می‌شوند چه آنکه در شناسنامه حسنی باشند و یا سیادت ، سعادت، باقری، کاظمی و .. نامیده شده باشند